منصور ٬ امير بخارا!

 

سلام

ميخوام مصاحبه ی بی بی سی رو براتون بنويسم

 

 

 
 
داريوش، شمسيه، منصورعزيز، سهراب و زيور شاه

 


متاسفانه منصور روزی به اينجا رسيد که کاروان شادی ۸۰ سالگی

دوشنبه در خيابون ها بود. در اون روز خيابون های مرکزی کاملاً مسدود

شده بودند و هيج وسيله حمل و نقلی اجازه تردد نداشت. به همين

خاطر منصور مجبور بود از هتل پياده به محل مصاحبه بره! من خودم ديدم

منصور وقتی توی خيابون ها راه می رفت، توده عظيمی از مردم که بيشتر

از دخترها و نوجوان ها تشکيل می شدن، از او امضاء می خواستن! از

اينجا متوجه شدم که مردم واقعاً منتظر منصور بودن.

 

خود منصور شهر دوشنبه رو هم ديد؟

 

آره. منصور شهر دوشنبه رو ديد. بعد از اون هم برای مدت کوتاهی

رفت به منطقه ورزاب. ورزاب يک منطقه خوش منظری در حومه

دوشنبه است که شباهت زيادی به دربند در تهران داره. خيلی هم

خوشش اومده بود.

 

توی عکس هايی که برامون فرستادين، منصور يک

جامه تاجيکی تنش کرده. جريان اين چيه؟

 


اون داستانش اينه که روز شنبه، يکی از گروه های معروف موسيقی

تاجيکستان به نام "انيز" که مهمترين خواننده اونها هم "ذوالفقار" نام

داره، منصور رو به خونه اش دعوت می کنه و يک ضيافت خيلی مفصل

هم تدارک می بينه. مهمانداری تاجيک ها خيلی طولانيه و بدون هديه

هم تموم نمی شه! هديه منصور هم، همين جامه بلند طلاکاری شده

قشنگ بود. يک کلاه جنوبی تاجيکستان هم سرش کرده بودند که

وقتی من ديدم، بهش گفتم که شبيه اميرهای بخارا شدی! توی هر

دو کنسرت، منصور اول با همين جامه روی صحنه می رفت که برای

تاجيک ها خيلی هم جالب بود.

 

سالن کنسرت چه وضعيتی داشت؟

 

توی کنسرت اول احساس می شد جمعيت زيادی نيست و

تا اندازه ای سازمان دهندگان نگران شده بودن. ولی بعد کم کم

سالن پر شد. اما بليطهای کنسرت دوم دربست فروش رفت. قيمت

بليط ها برای تاجيک ها سرسام آور بود! چيزی حدود ۳۰ تا ۴۰ دلار برای

تاجيک ها زياده. با اين وجود افراد زيادی بودن که اين بليط ها رو خريداری

می کردن و به کنسرت می اومدن.

 

برخوردی هم بين منصور و طرفدارها شد؟

 

منصورعزيز با يکی از طرفداراش


البته عنوانش رو برخورد نمی تونم بگذارم، اما در هر صورت طوری

بود که منصور وقتی شوق و اشتياق طرفدارها رو ديد، دستش رو به

سمت اونها دراز کرد، اونها هم دستش رو به سمت خودشون

کشيدن و منصور روی مردم افتاد.

 

شنيدم که طرفدارها به حدی هجوم آورده بودن

که خسارتی هم وارد شده، درسته؟

 

آره. اون لحظه ای بود که منصور توی اطاق خودش نشسته

بود و داشت استراحت می کرد. اما مردم می دونستن که

منصور اونجاست و در عقبی سالن رو شکستن که وارد اونجا بشن. من

شنيدم که هزينه اين در هم چيزی نزديک به ۲۰۰ دلاره که سازمان

دهندگانش بايد بپردازن! اما تدابير امنيتی خيلی شديد بود. نيروهای

امنيتی داخل و دور کاخ حضور داشتن و هيچ گونه دعوا و مشکلی

هم صورت نگرفت.

 
 
 


مصاحبه داريوش با منصورعزيز يک روز قبل از کنسرت

در دوشنبه تاجيکستان

 


درود بر شما خوانندگان عزيز. ما در استوديوی بخش فارسی

بی بی سی در دوشنبه تاجيکستان با منصور، از درخشان ترين

ستاره های پاپ ايران هستيم. منصور جان، پيش از همه به شما

می گم که به تاجيکستان خوش اومدين.

من هم خدمت خوانندگان شما سلام عرض می کنم. واقعاً خوشحال

هستم که فرصتی شد تا ما بتونيم در خدمت دوستان عزيز در شهر

دوشنبه، پايتخت تاجيکستان باشيم. تولد ۸۰ سالگی دوشنبه رو هم

به خوانندگان عزيز تبريک می گم.

 

يادی کردين از ۸۰ سالگی دوشنبه، متوجه شدم که در اين

چند وقتی که در دوشنبه بودين، خيلی درباره تاريخ تاجيکستان

آگاه شدين. می خواستم ببينم گذشته از اين موضوع، چه

برداشت هايی توی اين مدت از اينجا داشتين؟

 


يکی از بزرگترين زيبايی های اين کشور، صميميت و صداقت مردمانشه. مردمانی

پر از عشق، محبت، دوستی و صميميت. دوشنبه هم شهر بسيار

تميزيه و آب و هوای خيلی خوبی داره. توی اين چند وقت به جز خوبی

چيز ديگه ای نديديم. اميدوارم فرصت های بعدی هم باشه که بتونيم

اينجا بياييم و چيزهای های بيشتری رو از تاجيکستان و دوشنبه

بياموزم و ياد بگيرم.

 

آيا نکات منفی هم توی سفر خودتون به اينجا ديدين؟

 

نه اصلاًً! ديدن يک چنين مردمی برای من يک ورزش روحی بود. به

جز اينکه يک طراوت و تازگی به روحيه من می ده، هيچ چيز ديگه ای نداره.

 

در مورد موسيقی تاجيکستان شناختی پيدا کردين؟

 


من چند موسيقی تاجيکی رو که شنيدم، برام جالب بود. چون يک

سری موسيقی های مدرن بود که به زبان فارسی تاجيکی اجرا شده

بود. من نمی دونستم که موسيقی های مدرن هم اينجا تهيه

می شه. خيلی دوست دارم بيشتر موسيقی تاجيکی رو ياد بگيرم تا

اگر فرصتی بشه، توی بعضی از آهنگ هام از واژه های

تاجيکی هم استفاده بکنم.

 

شما تنها فرد آوازخان ايرانی در لس آنجلس نيستين. اما صدای

شما چه سری داره که اين همه طرفدار پيدا کرده؟

 

من حدود ۱۳ ساله که کار موسيقی انجام می دم. بيش از ۷ آلبوم تهيه

کردم که در بازار موجوده. در کارهای من ريشه هايی وجود داره که

رابطه ما رو به هم نزديک تر هم می کنه. اين ريشه ها در موسيقی های

تاجيکی و افغانی هم وجود داره. مثل آهنگ "چشمان سياه" يا

"عزيز دلمی". اين آهنگ ها يک از يک تم موسيقی تشکيل شدن که

فارسی زبانان اون رو دوست دارن. من آدم پرکاری هستم و آلبوم های

متعددی هم تهيه می کنم و کماکان کارهای من توسط راديوها، تلويزيون ها

مثل تلويزيون های لس آنجلس و دوستان عزيزی مثل بی بی سی به

مردم معرفی می شه. دوستان عزيزی هم مثل Asia Plus اخيراً به

ما کمک می کنن.

 

منصورعزيز در استوديو Asia Plus


به هر حال تاجيکستان نخستين کشور فارسی زبانه

که شما در اون کنسرت ميدين. چه احساسی دارين؟

درسته. من اولين باره که در مملکتی هستم که زبان ملی

اونها فارسيه! حس قشنگيه که تا به حال نداشتم. اميدورام اين

حرکت اول ما، يک حرکت ادامه دار باشه و بتونيم با اين احساس

بيشتر در تماس باشيم. اين نزديکی و قشنگی که در جايی باشيم که

همه فارسی زبان باشن و همه انقدر محبت داشته باشن، مثل يک

فرزنديه که از روز اولی که به اجتماع اومده، پدر و مادرش رو نديده.

اين يک حس خيلی غريبی هست که برای ما وجود داره.

 

می شه يک شرح حال کوتاه از خودتون برای ما بگين؟

 

منصورعزيز با تعدادی از خبرنگاران تاجيک


من متولد تهران هستم. تا سن ۱۲ سالگی در ايران زندگی کردم. به تصميم

خانواده از ايران خارج شديم و از اون مدت تا الان در لس آنجلس زندگی

می کنم. کار تهيه موسيقی رو ۱۳ ساله که شروع کردم. ۱۰ سال هم

هست که آلبوم هام وارد بازار شدن. يک فيلم سينمايی به زبان انگليسی

و با عنوان America so beautiful هم بازی کردم که در آمريکا نمايش

داده شد. اين فيلم به فستيوال های مختلف راه پيدا کرد و

يک سری جوايز هم گرفت.

 

منصور جان، اگر فرصتی بشه و شما بخواين توی ايران

کنسرتی برگزار کنين، برای بار نخستين بار، توی کدوم

شهر اين کار رو می کنين؟

 

من به خاطر اينکه متولد تهران هستم و در اونجا بزرگ شدم

و تنها خاطراتی که از ايران دارم، در شهر تهران بوده فکر می کنم

دوست دارم اولين جايی که برم، به مکان هايی که از کودکی ازشون

خاطره دارم برم ببينم و طبيعيه، تهران اولين انتخابمه.

 

منصورعزيز به همراه زرينه خبرنگار بی بی سی

 

 

www.bbcpersian.com

 

 

خب اينم از اين

فعلا

  
نویسنده : Sara Rashighi ; ساعت ۸:٤٥ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۸ آذر ،۱۳۸۳